محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

22

مجمع الانساب ( فارسى )

بلاد ايران زمين بگرفت . و خلافت به معتضد رسيده بود ، عهد و لوا پيش عمرو فرستاد و او را به لطايف تدبير مطيع گردانيد . و عمر و ليث در خراسان از آل طاهر ذو اليمينين ديار نگذاشت و امارت بغداد طلب كرد ، معتضد به وى داد و نايب او در بغداد بنشست . و عمرو چنان شد كه بر منبر بغداد بعد از نام امير المؤمنين ، نام عمرو نيز به امارت و نيابت ياد كردندى و گفتندى : الامير العادل فلان فى ظل - دولة امير المؤمنين . و اسماعيل بن احمد السامانى امير بخارا و سمرقند و ماوراء - النهر بود و معتضد او را نيكو حرمت داشتى و پيوسته نامه كردى به وى كه سعى كن كه عمرو ليث را بكشى يا بگيرى . و امير اسماعيل مردى بىهمتا بود بر آن كار برايستاد و جاسوسان را فرا كرد تا انفاس عمرو مىشمردند . ناگاه بر وى شبيخونى ساخت در در بلخ و از قضا عمرو گرفتار شد و هم در دروازه او را بند و غل بر نهاد و به دست معتمدان به بغداد فرستاد . و معتضد عجب شاد شد و هيچ كار بزرگتر از گرفتن عمرو بن ليث نبود . معتضد بفرمود تا عمرو را در زندان كردند و معتضد در آن نزديكى وفات يافت و پسر معتضد خواست كه عمرو را رها كند . وزير با عمرو بد بود هم در شب مرد فرستاد تا عمرو را در زندان بكشتند . طاهر بن محمد بن عمرو و چون عمرو اسير گشت پسر زاده‌اش طاهر بن محمد بن عمرو سپاهى كه داشت برگرفت و به مملكت سيستان اندر شد و آن ممالك را مدتى فرو گرفت و ميان او و آل سامان حربها رفت و مدتى حكومت سيستان در تصرف اولاد عمرو بماند تا زمان سلطان محمود كه حكومت سيستان به خلف آمده بود « 5 » . و اين خلف ، ملكى بزرگ بود و با سلطان محمود طريق كياست ورزيدى و مدتى ديوار دورويه اندودى تا هم به دست نواب سلطان برافتاد و مملكت ايشان به آخر انجاميد . و اللّه اعلم .

--> ( 5 ) . وى [ يعنى خلف بن احمد ] مردى هوشمند و دانشور ولى گربز و سفاك بود كه پسر خود طاهر را به قتل رسانيد ( تاريخ سيستان ، ص 350 ) خلف در 393 مقهور سلطان محمود شد و در سال 399 در قلعهء گرديز درگذشت . ( پاورقى ص 375 تاريخ گزيده ) .